مؤلف مجهول

255

تاريخ سيستان

باب بنوشت . چون عبد الله [ 1 ] آن نامه بخواند ، او دوست عمرو بود ، گفت چه حاجتست آن مهتر را بدين ، و من دانم كه اين امير المؤمنين را خوش نيايد ، باز گفت اندر مجلس معتضد و نامه عرضه كرد ، امير المؤمنين سر فرود افكند و زمانى ببود باز سر برآورد ، گفت جواب كن نامهء عمرو چنان كه درخواستست و چنين دانم كه هلاك او در اينست ، و نزديك اسماعيل بن احمد بنويس كه ما دست تو كوتاه نكرديم ز آن عمل كه كرده بوديم و السلم ، عبد الله [ 1 ] بن سليمان نامهء عمرو جواب كرد كه امير المؤمنين آنچه خواسته بودى تمام كرد اما خوش نبود اندران ، و عهد و لوا بفرستاد ، عمرو چون نامه به دو رسيد سپاه جمع كرد كه بحرب اسماعيل شود ، و على حسين درهم را بر مقدمه بفرستاد ، و خود بگرگان ببود و محمدان [ 2 ] حمدان بن عبد الله را بفرستاد و او والى زابلستان بود تا اين بود خبر آمد كه ناسد [ 3 ] هندى و آلمان [ 3 ] هندى هر دو شاه يكى گشتند و بغزنين آمدند و برد عالى [ 4 ] كه عامل عمرو بود ، او را از غزنين هزيمت كردند ، ز آن تنگ دل شد و برفت تا ببلخ رسيد ، و اسماعيل بن احمد اندر ما وراء النهر منادى كرد كه عمرو آمد كه ما وراء النهر بگيرد و مردمان بكشد و مالها غنيمت كند و زنان و فرزندان برده كند ، چون چنين بود هر چه اندر ما وراء النهر كس بود مردان كارى [ 5 ] همه با او برخاستند و بحرب عمرو آمدند ، گفتند به مردى كشته شويم به از آنكه اسير .

--> [ 1 ] قبلا عبيد الله . و هو الصحيح [ 2 ] كذا . . . و ظاهرا « محمد بن حمدان » . [ 3 ] كذا . . . و نگارنده اين دو نام را جائى ديگر نيافت و بعينه ضبط نمود . [ 4 ] كذا . . . [ 5 ] در اين خصوص كه با اسماعيل مردان كارى بوده‌اند ترديد است ، چه ابو جعفر النرشخى كه تاريخ بخارا بنام امير نوح بن نصر احمد كرده بتاريخ سنه ( 233 ) هجرى و بو نصر القباوى آن را ترجمه كرده است گويد : « چون امير اسماعيل خبر يافت كه عمرو ليث تدارك حرب ميسازد وى مر سپاه خويش را گرد كرد و علوفهء ايشان بداد و از هر سو روى بايشان نهاد و مر اهل را و نا اهل را و جولاهه همه را علوفه بداد و مردم را ازين سخت ميامد و ميگفتند با اين لشگر بعمرو ليث حرب خواهد كردن و اين خبر بعمرو ليث رسيد شاد شد . . الخ » ( تاريخ بخارا ص 87 ) و برخى ديگر از مورخين هم نوشته‌اند كه با اسماعيل ده هزار سوار بود كه ركاب اسبان از چوب داشتند از غايت بىبرگى و فقر . . .